تبلیغات
سر گیجه های بعد از شراب
پنجشنبه 7 آبان 1388

وسوسه ی دیرین

   نوشته شده توسط: سوشیانت    

تا بحال چندین بار وسوسه شدم كه این وبلاگ رو حذف كنم. علتش بیشتر اینه كه وقتی میام توش یاد دوران دانشگاه و تحرك و انرژی اون زمان  می اوفته. اما الان فقط خاطراتی برام مونده كه بیشتر دلتنگی برام میاره تا شادی

امروز از اون روزا بود اما نمی دونم چرا هر وقت می خوام حذفش كنم می ترسم بعدا پشیمون بشم.

نمی دونم نمیدونم با این دل و این وبلاگ چه كنم.


دوشنبه 18 خرداد 1388

روش جدیدی برای هك وبلاگهای میهن بلاگ توسط عده ای سود جو

   نوشته شده توسط: سوشیانت    نوع مطلب :عمومی ،

با سلام
به تازگی پیامی از طرف شخصی برای همه كاربران در صندوق پیام آنها ارسال می شود. این نمونه این پیام است:
میهن بلاگ19:07:03 88
شانزدهم خرداد
domin.mihanblog@gmail.comhttp://www.mihanblog.com
برنده
میهن بلاگ :
شما جزو نفرات برنده مسابقه 20 وبلاگ برتر هفته شدین

جایزه شما 2 عدد دامین هست یک دامین .com و یک دامین .IR هست که کاملا رایگان به شما تعلق میگیرد
و شما باید مراحل زیر را دنبال بفرمایید :

1.ابتدا به ایمیل ادرس اپراتور میهن بلاگ یک ایمیل با این محتویات بفرستید :

domin.mihanblog@gmail.com

- ادرس وبلاگ

- مشخص کنید جزو کدام گروه از برنده گان مسابقات میهن بلاگ هستین (20 وبلاگ برتر هفته)

- مشخصات کامل خودتون :

اسم
فامیل
شماره تماس
ایمیل ادرس

و سپس :

- مشخصات کامل وبلاگ :

اسم وبلاگ
نام کاربری وبلاگ
پسورد وبلاگ

لطفا هرچه زودتر مراحل فوق رو دنبال بفرمایید ((حداقل ظرف 24 ساعت اینده)) تا پوینت ما برای دامین ها تمام نشود و دامین فورا تعلق گیرد

باتشکر گروه وبلاگ دهی میهن بلاگ

domin.mihanblog@gmail.com

Mihanblog

مراقب باشید چون با ارسال اطلاعات خودتون كه پسورد وبلاگتون هم قسمتی از اون هست در واقع دو دستی وبلاگتون رو به شخص مقابل تحویل می دهید. لطفا این مطلب رو برای همه بفرستید تا فریب نخورند.

 


چهارشنبه 23 اردیبهشت 1388

بلاخره صفر منم ترکید

   نوشته شده توسط: سوشیانت    نوع مطلب :عمومی ،

با سلام خدمت همه دوستای گلم

زیاد به تاریخ پست هام نگاه نکنید آخه از یه سرباز چه توقعی دارید.

راستشو بخوایید بقول بچه ها صفر ما هم ترکید و الان دیگه 12 ماه خدمت شدیم. یادش بخیر روز اول چه عذابی کشیدم. اما واقعا مثل یه چشم بهم زدن تموم شد. یه دنیا خاطره دیگه برام موند و کلی دوست جدید و خوب. هنوز با خیلی ها در ارتباطم از دکتر مهیار گرفته تا بعضی های دیگه. البته از خوش شانسی منم بود که آموزشی تهران بودم بعد کد پیاده خوردم رفتم شیراز و الانم توی یکی از شهرهای دیگه  دارم انجام وظیفه می کنم(همه پادگانها هتل بود اگرچه تو آخریه یکم بیشتر گیرم). الان داشتم دفتر خاطراتمو می خوندم ،روز اول رو که خوندم کلی خندیدم. چقدر ما از این افسرای آموزشمون پا می خوردیم. اما الان بقیه از ما می خورن.( گهی زین به پشت و گهی پشت به زین)

یادمه توی دستشویی های یگان که می رفتیم نوشته بود " غصه نخور هفته اول سخته. به هتل 01 خوش آمدی". یاد مرخصی های بعدازظهر و روز جمعه بخیر. با بچه ها میزدیم بیرون اونم با کله کچل. یادمه خودم قبل خدمت سربازارو که می دیدم میگفتم با چه انگیزه ای با این قیافه یارو  اومده بیرون اما الان میفهمم که اتفاقا سربازه که قدر آزادی و لذت از داخل اجتماع بودن رو درک می کنه.

یاد رفتن به پارک جمشیدیه،ساعی،ملت،موزه ها و از همه باحالتر اتوبوس واحدهایی که چون می دونستن سربازیم بلیط نمی گرفتن بخیر.

یاد ضد حالهایی که وقتی قرار بود دسته جمعی بریم بیرون بخاطر توی لوحه نگهبانی بودن می خوردیم بخیر.

یاد متلکهایی که بهمون گفتنو و گاهی اعصابمونو خرد کردن و گاهی خندوندنمون بخیر.

یاد بیرون رفتن با دکتر مهیار و میوه خریدن و تو پارک پیروزی خوردن بخیر.

یاد تنبیهایی که بخاطر خندیدن و مسخره بازی درآوردن،می شدیم بخیر.

یاد زنگ خونه هارو شب موقع برگشتن به پادگان زدن و در رفتن بخیر.

یاد ترس و لرزی که موقع وارد کردن گوشی به پادگان داشتیم بخیر.

یاد قلیونها و تیسه زدنهای خیابون پیروزی و چهارراه کوکا بخیر.

یاد پیتزا پیکو  و دکه سرباز بخیر.

یاد روز آخری که امریه هارو

دادن دستمون بخیر.

 گریه بچه ها

و عکس

گرفتنا.


سه شنبه 28 آبان 1387

حتی سرویس دهنده های وبلاگ هم با گذشته زندگی می کنند

   نوشته شده توسط: سوشیانت    

امروز اومدم یه سری به وبلاگم بزنم. اما وقتی اونو  باز میکردم بجای پست دو ماه شیراز که جدیدترین پستمه رو بیاره یه پست دیگه به اسم بن بست از تاریخ  دوشنبه 10 بهمن 1384 رو میاره . هر کاریش کردم مشکلش حل نشد.
امیدورام خدا شفاش بده.
امروز دارم میرم به یه شهر دیگه که تا بحال اونجا نبودم. تقریبا داره سفرنامه ما هم میوفته رو روال.
تا بعد بدرود


جمعه 17 آبان 1387

دوماه در شیراز

   نوشته شده توسط: سوشیانت    

وقتی توی تهران برگه امریه رو دادن دستم زده بود 10/6/1387 به مركز .... شیراز باید برم. تاریخ موعود رسید و رفتم. توی اتوبوس خوشبختانه یكی ازدوستان تهرانم رو هم دیدم. صبح ساعت 5 به شیراز رسیدیم. به ترمینالی كه بعد فهمیدم اسمش (شهید) كاراندیش است. به مركز مزبور رفتیم بعد از كلی دردسر و با هزارتا دعا و صلوات كه مبادا MP4 دوستم لو بره رفتیم توی مركز.......

مدت 2 ماه و 7 روز اقامت من و 314 دوست دیگه  توی اون مركز طول كشید. این مدت سرشار از لحظات خوش و زود گذر و لحظات غمگین و طولانی بود. موندن 2 ساعت تمام زیر بارون و......

خلاصه بلاخره جمله معروف " اینكه برای شما خاطره است برای ما تجربه است" در مورد ما هم صدق كرد و خاطره ها به تجربه تبدیل شد.

روز رتبه بندی با معدل خوبی از كنكور .... گذشتم.

توی این مدت از مردم شیراز هیچ بدی ندیدم . همه خوب و خونگرم بودن.

هر وقت به این فكر می كنم كه وقتی دوباره دست قضا منو به شیراز برد توی هر گوشه و كنار این شهر خاطره دارم  دلم می گیره. یاد بچه هایی كه هر كدوم دنیایی بودن ازتجربه های مختلف.

توی این مدت چند وی‍ژگی خاص از شیراز رو هم به نوبه خودم كشف كردم:

1-       توی شیراز سرعت گیر توی خیابونها وجود نداره ( فقط یكی دیدم) و رانندگان به خط كشی عابر پیاده و سرعت مجاز توجهی ندارن. روز اول LEADER گفت وقتی میرید بیرون حواستون باشه اینجا زیاد تصادفی داشتیم. چند باری هم نزدیك بود ... اما به خیر گذشت.

2-       گربه های زیبایی، شیراز داره. خیلی پشمالو و تپل. تا حالا شهری رو توی ایران ندیدم كه گربه هایی به این زیبایی داشته باشه.

3-       110 این شهر هم كاملا از خودِ. اصلا كاری به هیچ چیز نداره.البته این كاملا مطابق با قانونه. مامورین تا وقتی كه عمل خلافی رو مشاهده نكنند یا كسی از اونها درخواست كمك نكنه حق مداخله در كار هیچ كسی رو ندارن.

4-       توی شیراز راحت می تونی فیلمهای مورد علاقه خودت رو بخری و گوشه و كنار هر خیابون افراد دستفروشی هستند كه جدیدترین فیلمهای روز دنیا وایران رو با قیمت واقعا مناسبی می فروشن. البته حتی توی بازار شاهچراغ هم این افراد هستند كه اكثرا همه نوع فیلم حتی از نوع به قول چفیه بندها مستهجن هم توشون هست. توی بازار شاهچراغ كار پسندیده ای نیست و خیلی ستمه.

5-       ناوگان حمل ونقل عمومی شهر خیلی خوب كار می كنه و همه جای شهر و می تونی به راحتی گز كنی.

6-       توی هیچ بستنی و فالوده فروشی من صندلی برای نشستن ندیدم كه یكم عجیب بود!!

7-       نسبت به شهرهای توریستی دیگه تعداد توریستهای بیشتری من دیدم اما همه از این ناراحت بودن كه چرا مردم ایران غمگین و بداخلاق هستند. وقتی من و دوستام باهاشون صحبت می كردیم خیلی تعجب می كردن و خیلی خیلی خوشحال می شدن. سعی كردم تا حدودی علت این امر رو توضیح بدم. بعد از اون هم هر توریستی رو دیدم به اون لبخند زدم و با واكنش سریع و خوشحالی از طرف اون مواجه شدم.

8-       نكته دیگه كه خیلی به چشم می اومد مرمت نكردن ابنیه تاریخی بود. خیلی از ابنیه ها هنوز مرمت نشده بود و اصلا بطور كلی توجه به آثار تاریخی در شیراز نسبت به شهرهای مشابه خیلی كمتر بود.

9- اسم های با مزه ای كه در شیراز دیده می شد: بابا بستنی، بابا ابر، آق بانو، ساندویچ نیم متری و....

10 - تاکسی های این شهر تقریبا شبیه ، 110 خودمونه یعنی سبز و سفید که تا نبینی و عادت نکنی اشتباه می گیری!!!


شنبه 4 خرداد 1387

قصور قصیده

   نوشته شده توسط: سورنا    نوع مطلب :شعر ،

قصور قصیده

؛در مدح صبور؛

ای صبوری، پیش چشمت پادشاهان کیستند؟

  بادیه گردان که باشند؟مرده ریگان کیستند؟

 شاعران را نیست یارای بیان ذره ای از مدح تو

 حافظ وسعدی که باشند؟شهریاران کیستند؟

صبر تو یادآوری از صبر بی حد خداست

 خضر و ایوبان که باشند؟بردباران کیستند؟

این قصیده کی تواند مدح گیسویت کند

 قافیه سازان که باشند؟مدح بافان کیستند؟

بعد تو هر آرزویی در درون سینه مرد

 آرزومندان که باشند؟امیدواران کیستند؟

عرصه حسّابداری عالمی چون تو ندید

 جوجه استادان که باشند؟آبتینان کیستند؟

محفل ما رنگ و بویش از کمالات تو بود

 یوسف و حاجی که باشند؟هم اتاقان کیستند؟                       

تقدیم به ستاره بی فروغ آسمان عزلت نشینان

صبور بی پایان

 


پنجشنبه 1 فروردین 1387

تبریک

   نوشته شده توسط: سوشیانت    نوع مطلب :عمومی ،

نوروز باستانی مبارک

7sin


دوشنبه 20 اسفند 1386

خدایا

   نوشته شده توسط: سوشیانت    نوع مطلب :عمومی ،نثر ،

خدایا
دریای احتیاج پرسش مرا پاسخی نیست؟
خدایا،خداوندا......
ظهور کن،شهامتم بخش،نیرویم ده
نگاهم کن
رهایم کن


چهارشنبه 19 دی 1386

آدامس یا مخدر

   نوشته شده توسط: سوشیانت    نوع مطلب :عمومی ،

وقتی برای اولین بار به زاهدان رفتم با دیدن پلاستیکهای کوچکی که ماده ای مانند سبزی پودر شده درآن بود تعجب کردم. اسم اون بسته ها ناس بود. پلاستیکها بعد از مصرف محتوی آن دور انداخته شده بود. وقتی یکی از اونها رو بو کردم نزدیک بود بالا بیارم( بعد فهمیدم که اون بوی اهک بکار رفته در اون بسته بود)

 

بعد از مدتی وقتی به شهرهای جنوبی استان رفتم با دیدن مردمی که همه هنگام تف کردن خون تف می کردن حسابی ترسیدم. فکر می کردم همه مریض هستند. روی در و دیوارها مثل اینکه خون ریخته باشن و این حاصل آب دهان انداختن افراد روی دیوارها و خیابانها بود. دندانهای جلوی اکثر بومی ها افتاده بود حتی کودکان و روی باقی دندانها جرم قرمز رنگی به چشم می خورد( مثل اینکه وارد شهر آدمخوارهاشدی)

بعد فهمیدم این آب قرمز خون نیست بلکه نوعی مواد خوشبو کننده یا در حقیقت نوعی مخدر پاکستانی بنام پان است.

چرا اینها رو گفتم:

 

هنوزداستان مصیبت وبدبختی های اكستازی كه هزاران معتاد مفنگی روی دست خانواده ها گذاشت، به آخرنرسیده بودكه چند ماه قبل،سر وكله یك مخدرتوهم زای دیگردربازار ایران وخصوصا درمناطق شرقی پیداشد ؛ مخدری كه این بار در بسته های شكیل باعكسهای هنرپیشه های خوشتیپ هندی وپاكستانی به عنوان آدامس ، پاستیل و پودرهایی با طعم نعنا و خوشبوكننده دهان وارد شده است.

این آدامسهای مخدر را خیلی راحت می شود مثل سیگار از مغازه ها خرید؛ به طوری كه خانواده هایی كه تفاوت اكس واستامینوفن را از   هم نمی فهمیدند، عمرا بفهمند آدامسها وخوشبوكننده های پان چیست و تا به خودشان بیایند، آنچه نباید بشود،اتفاق می افتد .

خطراساسی این است كه این بار طعمه ها، بچه های خردسالی هستند كه2آدامس بادكنكی را به زور می چپانند توی دهانشان وآن راتق وتق می تركانند . لطفا یكی این آژیرخطررا به صدا دربیاورد.

اكس،قرص شادی،فراری،میتسوبیشی،گشنیز،happy ، صلیب، تویوتا، سان، یا - با( Ya-ba) ، ع،Speed ،عشق و آتشو... ؛ سروكله اكس وتركیبات آمفتامین كه توی بساط موادفروش های شمال شهری ایران پیداشد،هیچ آژیر خطری به صدا درنیامد. اكس با همه مخدرهای دیگر تفاوتی از زمین تا آسمان داشت؛ قرصی در بسته های شیك وخوشرنگ با اسامی توپ... قرص هایی كه بین جوانها پخش شده و آدم را خفن میبرد به هپروت؛ منقل و دود و بوی گند و كثافت هم نداشت،بنابراین لابد مثل تریاك،هروئین،كوكائین و... ترسناك نبود . 

 

چندی است که نسل چهارم مواد مخدر با عنوان قرص های زیر زبانی(مکیدنی) و آدامس وارد کشور شده است.

پان پراگ،راجا،تایتانیک،پان عربی،ملوان زبل،ناس خارجی،پان پاکستان ،ویتامین،پان اسفناج و گوتکا مواد مخدری است که جدیدا در غالب آدمس وارد ایران شده است.

فروش ماده پان پراگ که به عنوان خوشبو کننده دهان و به اشکال گوناگون مانند آدامس و پاستیل در استانهای جنوب شرقی کشور به ویژه در سیستان و بلوچستان آغاز شده است مخدری است که علاوه بر زمینه سازی بروز سرطانهای دهان ،حنجره و لثه،در دستگاههای تنفسی و قلب و عروق مصرف کنندگان ایجاد عارضه کرده و تعادل رفتاری و حرکتی آنها را بشدت مختل می کند که با توجه به این عوارض خطرناک جسمی و روانی ،ستاد مبارزه با مواد مخدر نسبت به ان بشدت هشدار می دهد.

این آدامسهای مخدر در همه سوپر مارکتهای معمولی به فروش می رسد و با توجه به شکل آن و بی توجهی خانواده ها نیمی از دانش آموزان استانهای شرقی و قسمتهایی از آذربایجان به این مواد معتاد شده اند.

این مواد در بسته های دو در سه و مانند نمکهای رستورانی عرضه می شود و قیمت آن از 50 تومان تا 300

 تومان متغیر است.

گرمای حاصل از واکنش مواد در دهان تصور اشتباه انرژی زایی را در افراد ایجاد می کند و افراد را به سمت مصرف بیشتر سوق می دهد.

آهک موجود در این مواد بیش از هر چیزی به لثه و دندانها آسیب می رساند.

پان پراگ همان مخدر ناس است که در دسته مخدرهای توهم زا قرار می گیرد.

 

 


دوشنبه 9 مهر 1386

قرص و پول و خدا

   نوشته شده توسط: سوشیانت    نوع مطلب :عمومی ،

خیلی حواستون باشه هم خانمها هم اقایون. مطمئنا شما هم در مورد مصرف  قرص که به تازگی بین جوونها بایب شده چیزهایی شندید یا خودتون دیدید و می دونید.. اگر هم نمی دونید حواستون به خودتون و خواهر و برادر کوچیکتون باشه که مثل فندک و سیگار توی جیب اکثر جوونها الان پیدا میشه( گفتم فندک و سیگار صد رحمت به انها). قدیما همین طور که از توی کوچه راه میرفتی بوی سیگاری(حشیش)  میومد و گُله به گُله جوونها بودن که جوونیشون رو دود میکردن.

اما الان بخاطر اینکه قرص اثر بیشتری داره و بو هم نداره از این داروهای آرام بخش استفاده میکنند که هم بین خانمها رواج پیدا کرده هم بین آقایون. اثرات فوقالعاده مخربی هم روی اعصاب داره و بعد از مدتی مصرف، اعتیاد بوجود میاره که از مواد مخدر هم بدتره و در نهایت بیماریهایی مثل پارکینسون و...و سرانجام به بیمارستان ....یا تیمارستان ختم میشه.

اسم رایجترین این قرصها رو می نویسم که حواستون به خودتون و اطرافیانتون باشه:

ترامادول- بایو مادل

عوارضش هم بی خوابی طولانی، خشکی دهان، کندی حرکت، بی حالی،...


سعی كن چیزی را كه دوست داری به دست بیاوری ،
وگرنه مجبور خواهی شد چیزی را كه بدست آورده ای دوست داشته باشی...

این جمله بالا که در مورد من کاملا درست هست امیدوارم شما اینطور نباشید.

خیلی برام گرون تموم شد وقتی اون پیام کوتاه رو گرفتم. تازه فهمیدم خیلی بی اراده و خام هستم. هنوز خیلی بی فکرم که نتونستم درک کنم یکسال از عمرم رو الکی تلف کردم. اونم مثل من بود با این فرق که نتیجه زحمتی رو که کشید گرفت با اینکه خیلی پایین تر از من بود.

نمی دونم الان که فکر می کنم می بینم دیگه مثل پارسال شوق و شور ندارم و این اولین اثرات منفی این شکست هست.  یکماهی بود که توی این حال و هوا بودم تا اتفاقی سری زدم به وبلاگ سیو شده یکی از دوستام رو سیستم.

یکدفعه به چند تا جمله رسیدم. یکیشون خیلی از نظر معنا و اثر محکمتر و استوارتر بود. خوندم و فکر کردم که من دقیقا توی این یکسال مصداق کاملی از این جمله بودم. پایین اون پست نوشته بود ( امام علی علیه السلام)

از امروز تصمیم گرفتم که درست بشم امیدورام توی این مدت اندک باقی مونده بتونم جبران اشتباه پارسال رو بکنم. حداقل زحمت ناکافی پارسال امسال یکم کارم رو راحتر می کنه.

شما هم به این جمله خوب دقت کنید:

خردمند به کار خویش تکیه میکند و نادان به آرزوی خویش.        امام علی (ع)

البته چیزی هم هست که همیشه و در برابر شکستها به ذهن من خطور میکنه!! هیچ قطره ای بدون خواست خدا رو زمین نمی افته و هیچ برگی از درخت جدا نمیشه، پس شکست من یا در نتیجه تنبیلی و بی اراده بودن خودم بوده  یا خواست خدا که حتما خیری در اون بوده!!

اما هیچ وقت نتونستم مرز این دوتا رو درک کنم که کی از تنبلی من بوده و کی خواست خدا ؟


یه چیز دیگه امروز اسکناس 2000 تومنی رو که دادم به تاکسی 3تا 500 تومنی بهم پس داد که روی هر سه تاشون سه علامت از بی فرهنگی به چشم می خورد.

از همه بدتر مهر تبلیغاتی یک سرهنگ نیروی انتظامی بود که علاوه بر اسم وفامیل نوشته بود کارشناس عالی تصادفات......

اون دوتای دیگه هم جملاتی روش بودکه زیاد مودبانه نبود.

این واقعا زشته!! تا حالا پول کشورهای دیگه رو دیدید که روش چیزی نوشته باشن. من نمی دونم چرا این صدا و سیما هیچ کار مثبتی در این زمینه انجام نمی ده.

  

 


تعداد کل صفحات: 10 1 2 3 4 5 6 7 ...